تبلیغات
گروه مستقل وبلاگ نویسی دانشجویان پزشکی اصفهان - 88
فَاخلَع نعلیکَ إنّکَ بالواد المُقدّس طُوی

چند جمله  از علماء و عرفای اهل سنت و شعری از مولوی در مورد امام زمان(عج) كه در چاپهای اخیر دیوانش حذف شده است:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 آبان 1389 توسط د.دانشجو

بسمه تعالی

"which path to Persia?" عنوان گزارش جامعی است که چند روز قبل از انتخابات ایران توسط مرکز طراحی های استراتژیک هیئت حاکمه ی آمریکا یعنی دموکرات ها (brookings institution) منتشر شده است. انستیتو بروکینگز قدیمی ترین مؤسسه تحقیقاتی و پژوهشی در واشنگتن است که تأسیس آن به سال 1916 باز می گردد. طبق نظرسنجی اخیر مؤسسه ی زاگبی، بروکینگز بیشترین تأثیر را در راهبری سیاست های کاخ سفید دارد.

مرکز سابان که زیر مجموعه ای از انستیتو بروکینگز است و حوزه ی کاری آن خاورمیانه است، در این گزارش با بررسی سناریو های مختلف علیه ایران، در کنار گزینه های مطرح نظامی و دیپلماتیک، موضوع تغییر حکومت در ایرن را از طریق انقلاب مخملی، با ایجاد اغتشاش و هدایت آن توسط اپوزیسیون، در شرایط فعلی بهترین گزینه تشخیص داده است.

با نگاهی کلی به این گزارش 156 صفحه ای و تطابق آن با اتفاقات رخ داده در فضای سیاسی کشور می توان فهمید طرح های ارائه شده در این گزارش هم اکنون از حوزه تئوری و نظریه پردازی خارج شد و وارد فاز اجرایی آن شده است. و عده ای امروز در داخل کشور خواسته یا ناخواسته، پیاده نظام این طرح شده اند.

شما می توانید اصل گزارش را به زبان انگلیسی و فرمت pdf دریافت کنید.
در ضمن ترجمه ی فارسی این گزارش را روز های بعد در همین وبلاگ بخوانید.




دنبالک ها: دریافت فایل اصل گزارش(pdf)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1389 توسط مدیریت

مغالطه ی بزرگنمایی و کوچک نمایی

این مغالطات در تبلیغات کاربرد فراوان دارند. و آن عبارت است از تلاش برای برجسته کردن یا ناچیز شمردن بعضی از ابعاد یک خبر یا پیام، بطوری که آن را از حالت طبیعی خارج کند و ذهن مخاطب را از واقعیات موجود منحرف سازد.

فرض کنید می خواهیم درمورد فعالیت علمی فردی گزارش دهیم که 98 مقاله و 3 کتاب تاکنون تألیف کرده است. اگر بخواهیم درمورد او بزرگ نمایی کنیم می توانیم از جمله ی زیر کمک بگیریم؛

-محقق و نویسنده ی بیش از صد کتاب و مقاله

جمله ی فوق جنبه ی مغالطه آمیزی دارد. از آن جهت که با ذکر این جمله، خواننده گمان خواهد کرد که مثلا نیمی از تألیفات او کتاب و نیمی دیگر مقاله اند. در حالی که او فقط 3 کتاب تألیف کرده است. مسئله ی دیگر اینست که عبارت «بیش از صد» می تواند شامل صد و بیست،صد و پنجاه یا حتی بیشتر باشد. در حالی که او فقط صد و یک کتاب و مقاله تألیف کرده است.

به یک دیگر مثال توجه کنید:

-حراج لوازم خانگی از 5% تا 50% تخفیف

(که ممکن است پس از تحقیق معلوم شود از میان تمام اجناس فقط یک دست قاشق مشمول تخفیف 50% می شود و بقیه ی اجناس تخفیف 5% دارند.)

یا در مقام کوچک نمایی ممکن است مرتکب مغالطه زیر شویم:

-کمک دندانپزشک تجربی

(اما به هر حال او کمک دندانپزشک است و در ضمن تحصیلات دانشگاهی نیز ندارد، و به طور تجربی دندانپزشکی را آموخته است.)

اگر به تبلیغات شرکت ها و محصولات آنها در اطراف خود نگاه کنید مسلماً مثال های بیشتری می یابید.

 

مغالطه توریه

توریه به سخنی گفته می شود که ظاهر درستی دارد اما آنچه مخاطب از آن برداشت می کند نادرست و دروغین است. نتیجه ی توریه با دروغ یکی است و هردو باعث فریب مخاطب می شود. اما از آنجا که ظاهر سخن درست است امکان دفاع و توجیه آن توسط گوینده وجود دارد. مثال؛

-پولهایت را بگذار در جیبت و اگر از تو پول خواست بگو متأسفم. کیف پولم را با خود نیاورده ام!

-من می روم توی کوچه می ایستم و اگر تلفن با من کار داشت بگو پدرم در خانه نیست!

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1389 توسط مدیریت
به نام خدای علی(ع)


1-وقتی حضرت علی (ع) در سجده ی رکعت اول نماز صبح مضروب شدند و آن جمله معروف را به زبان آوردند،از نماز خارج شده بودند و نماز جماعت مردم نیز از هم پاشید ولی ایشان دوباره در همان حالتی که زهر کم کم داشت توانشون رو میگرفت به امام حسن(ع)فرمودن به امامت جماعت بایستند و خودشون نشسته و در حالیکه حفظ تعادل برایشان سخت بود فریضیه ی صبح را ادا کردند. 

(جانم فدایت یا حیدر؛دیگه نمی دونم تو اون حالت با چه خشوعی غرق معشوق بودید که میفرمایید: رستگار شدم!)

2- از اولین جملاتی که امام حسن(ع) وقت مواجهه با ابن ملجم فرمودند:آیا امیر المومنین(ع)امام خوبی برای تو نبود؟

و همینطور امیر المومنین(ع):آیاامام خوبی برای تو نبودم؟

(اشاره به نیکی های فراوانی که حضرت به او میکردن و اون را از اینکه قاتل ایشون باشه می ترسوندن که اشقا الاشقیا نشه.طوری که اون ملعون حتی به قطام هم گفته بود می ترسم من همون شقی باشم!!!!!!!)

{یه جمله روضه بر ا امشب که ما رو هم دعا کنید:امام حسین(ع)هم در گودال قتلگاه شمر رو  نصیحت میکنن که با بریدن...خودشو بدبخت نکنه،(شاید امام(ع)این نکته ی هدایت کننده رو برا این فرمودن که حتی در این اوج سنگدلی شمر،حق جنگیدن اون رو تو سپاه امیر المومنین(ع) ادا کرده باشند!!! )}

3-امیر المومنین(ع): وقتی به مسجد رفتند و اذان گفتند،سپس آن ملعون را که بر روی شکم خوابیده بود(شاید برای پنهان کردن شمشیر زهرآلود) بیدار کردند و دو جمله ی عجیب فرمودند(به مضمون نوشتم):

الف-روی شکم نخواب که خوابیدن شیطان است،به پهلوی راست یا چپ یا به پشت بخواب که (به ترتیب)خواب مومنین،حکما و پیامبرانست!!(واقعا تا کجا ایشون به فکر بهشتی کردن و هدایت افراد بودند؟)

ب-کار بس بزرگی در پیش داری که برایت عاقبت بدی دارد!(حضرت قبلا به واقعه ی شهادتشون اشاره و ابن ملجم رو پرهیز داده بودند.توجه کنیم که کشتن ولی خدا هیچ راهی رو برای آمرزش انسان باقی نمی گذاره و امیر المومنین(ع) می خواستن اون ملعون که در راه خدا خدماتی کرده بود به این فلاکت نیفته!)

4-وقتی پس از واقعه ی ضربت خوردن و اقامه ی مجدد نماز صبح حضرت را به خانه بردند،مردم زیادی با شیون و زاری در خانه ی امیر المومنین(ع) تجمع کرده بودند که حضرت دستور دادند به خانه هایشان بروند ولی یکی از یاران باوفای ایشان نرفت و با اصرار به دیدن حضرت رفت که مورد عجیب اینجا هم این است که امیر المومنین(ع) درآن وضعیت که مرتب از هوش می رفتند،دو تا روایت از پیامبر(ص)برای او گفتند تا سعادتمند شود!!! (ها علی بشر کیف بشر؟؟؟؟؟؟ روایتشو خودتون از كتاب منتهی الأمال  بخونبن!(

5- جای دیگری  هم حضرت از تعبیر"فز"استفاده كردند ولی نه"فزت"بلكه"فزنا و فاز شیعتنا"-در حدیث كساء-(از  مفاتیح ببینین و ببینین علتشو!!!!!!!!!)

اشاره:منبع همه ی مطالب غیر از شماره ی 5،کتاب منتهی الآمال است.(قسمت مربوط به ضربت خوردن حضرت-ع-)




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 شهریور 1389 توسط د.دانشجو


ریاست محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران و جانبازان/ جناب آقای زریبافان/ با سلام

نظر به متن “پرونده بابااکبر را پس بدهید” در همین وبلاگ مقدس، از شما برادر ارجمند تقاضا دارم در اسرع وقت پرونده پدرم را به یکی از نشانی های موجود در آن پرونده پس بدهید. عارم می آید پرونده پدر شهیدم در بنیادی باشد که متهمین به آشوبگری را هم شهید می خواند. از نظر بنیاد شهید یا باید پدر من شهید باشد و یا این ۳ متهم که اصلا برایم مهم نیست به حق و یا به ناحق کشته شده اند، چرا که این مسئله در حیطه وظایف من نیست و در هر دو صورت من بی گناهم. در ضمن یک فرزند شهیدی در این مملکت کتابی نوشته به اسم “نه ده”. از کور بودن چشم آن بنیاد نسبت به فعالیت فرهنگی فرزندان شاهد صمیمانه کمال امتنان را دارم. ظاهرا از نظر بنیاد شهید همان بهتر است که مثل فرزندان برخی دیگر از شهدای درجه یک باشی. گفتنی است اگر به این نامه ظرف مدت یک هفته ترتیب اثر ندهید، همین نامه را به حجت الاسلام رحیمیان خواهم نوشت و همزمان پرونده شهید اکبر قدیانی را از بنیاد مثلا شهید بیرون می آورم. اگر “حسین” شهید است، بی شک حرمله حرامزاده است و آن متهمی که بی گناه کشته شده، فقط یک متهم مرده است و نه یک شهید. جذب حداکثری قطعا و حتما به معنای شهید خواندن مردگان نیست. زورتان به آقای روح الامینی و به رسانه های خواص بی بصیرت نمی رسد، دلیل نمی شود که کلمه مقدس “شهید” را هم شهید کنید و همه دق دل تان را بر سر این واژه مظلوم خالی کنید و از همه بدتر از رهبری مایه بگذارید. لطفا واژه مقدس شهید را به شهادت نرسانید. لطفا واژه مقدس شهید را در تابوت نگذارید. لطفا واژه مقدس شهید را قبر نکنید. لطفا سر این واژه مقدس، سر کلمه شهید را نبرید. لطفا سر واژه مقدس شهید کلاه نگذارید. به قرآن آه ما شما را می گیرد. خدا جای حقی نشسته است. مادران شهدا نگذارید نفرین تان کنند.

با سپاس فراوان از زحمات شما برادر دلسوز


پانوشت: بنیاد شهید ۳ تن از کشته های حادثه کهریزک را شهید اعلام کرد. چقدر خوب! چه مهربان! لطفا این خبر را تکذیب نکنید و آن را شایعه نخوانید و البته درست است که در باغ شهادت باز، باز است اما نه اینقدر دیگر! به این گل و گشادی گمانمان نبود. در باغ شهادت در دیگ نیست که گربه ها بخواهند بی حیایی کنند. بنیاد شهید می تواند خیلی ها را شهید اعلام کند اما ملت وقتی در تشییع پیکر پاک شهید غلام کبیری، “حسین” را شهید خواندند، از بنیاد شهید اجازه نگرفتند. از نظر نسل عاشورایی ۹ دی این ۳ نفر قطعا شهید نیستند. متهمینی هستند که شاید بی گناه کشته شده باشند. آنهم شاید و شاید سزای عمل شان این نبود اما به هر حال در متهم بودنشان هیچ شکی نیست. ندا آقاسلطان که در خیابان کارگر موسیقی کار می کرد. این ۳ نفر که ارواح عمه بنیاد شهید، شهیدند. فلانی که قصد بدی نداشت. آن یکی که فامیل آن ملعون بود. این یکی که آمده بود اعتراض قانونی کند. فلان دخترک که برای پسربازی آمده بود خیابان. فلان پسرک که برای دختربازی. با این حساب ظاهرا آشوبگران عاشورا آبدارچی های همین بنیاد شهید بودند. اگر شهید یعنی “حسین غلام کبیری”، کسانی که آن طرف خیابان ایستاده بودند به سنگ پرانی، حرمله های امروزند یا لااقل متهم بودند به حرمله بودن و یا اصلا بی گناه بودند، به هر بی گناهی به صرف بی گناه کشته شدن، نمی توان لقب شهید داد. من یک دل دارم و آن را خرج مادر شهید غلام کبیری می کنم و برای اشک تمساح پهن هم بار نمی کنم. پرونده هر شهیدی دست امام حسین است؛ بنیاد شهید ظاهرا زیاد خودش را تحویل گرفته. پرونده بابااکبر را به من پس بدهید. از نظر امام حسین، پدر من شهید است؛ از نظر شما باشد یا نباشد پشیزی برای من ارزش ندارد. شما حق ندارید با شهید اعلام کردن هر آنکه دل تان بخواهد، به خون ۳۰۰ هزار بابااکبر توهین کنید. پرونده ای که در دست سیدالشهداست حیف که خاک بخورد در این اداره های شما. هیچ فرقی این ۸ ماه دفاع مقدس با آن ۸ سال دفاع مقدس ندارد. اگر جاسم نفهمیده اگر صدام اگر آمریکا اگر غرب از نظر ما شهید است، کسانی که آن طرف خیابان اغتشاش داشتند به ریش آغشته به خون امیر ذوالعلی و حسین غلام کبیری و به چادر آن خواهر بسیجی و دختر خرد ساله شهیده اش می خندیدند هم شهیدند. پرونده بابااکبر را به من پس بدهید. اشتباه هم نکنید؛ ما حقوق بگیر شما نیستیم. پدرم معمولی مرده بود، حقوق مادرم بیشتر بود. شما لیاقت تان همین شهید خواندن هر کس و ناکسی است. به شما بیشتر فشار می آوردند نداآقا سلطان را هم شهید می خواندید. پرونده بابااکبر را پس بدهید. بنیاد شهید ممکن است این خبر را تکذیب کند و یا آن را شایعه بخواند! حتی شایعه این خبر زشت هم که ماههاست پیچیده و هیچ مسئولی از بنیاد شهید آن را تکذیب نمی کند کافی است که من به شما بگویم؛ پرونده بابااکبر را پس بدهید. شما در بنیاد شهید هنوز هم بسیاری از افراد مخلصی که در حین انجام ماموریت به شهادت رسیده اند، شهید اعلام نکرده اید. چون نه پدرشان روح الامینی بود و نه پشتشان به رسانه ای گرم. شما هنرمند شهید سعید جان بزرگی را تا مدتها عارتان می آمد شهید اعلام کنید. شما بسیاری از سپاهیان و بسیجیانی که در سوانح هواپیمایی به شهادت رسیدند، بعد از کلی ناز و نیاز شهید اعلام کردید. پس من حق دارم به شما بگویم؛ پرونده بابااکبر را پس بدهید.

 

و باز هم پانوشت: لطفا از رهبری در این مورد هزینه نکنید. “آقا” خودشان گفت که موضع شان را علنی و نه در خفا اعلان می کند. آقا علنی بابااکبرها را شهید می داند و شهید می خواند اما دیگران را ما از زبان مبارک ایشان نشنیده ایم که شهید بخوانند.

 

همین متن به زبان طنز

 

بنیاد مثلا شهید به لج فرزندان شاهد ندید بدید تازه ترین لیست شهدا و جانبازان و غیره را بدین شرح اعلام کرد:

 

شیخ ساده لوح؛ سید شهیدان اهل کلم!

 شیخ بی سواد؛ جانباز جنگ نرم. نامبرده به دلیل کتک خوردن فراوان از امت حزب الله به این درجه رفیع رسیده است!

 مهدی هاشمی؛ مفقودالاثر. پیکر پاک این آقازاده هنوز از زیر خاک پاک لندن برنگشته است!

 خاتمی ملعون؛ ایثارگر آن لاین!

 مهندس موسوی؛ جانباز چیز درصد!

 زهره کوهنورد؛ داماد طبقه هفتم بهشت!

 موسوی خوئینی ها؛ پستوء الاثر!

 محمد علی ابطحی؛ آزاده از زندان کبریت!



بعدالتحریر: این مطلب صرفاً یک مطلب کپی، پیستی است. مثل خیلی از مطالب این روزهای خیلی از وبلاگ ها! لذا از خوانندگان محترم تقاضا می شود خدای نکرده برداشت سوئی نفرمایند.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 شهریور 1389 توسط مدیریت

بسمه تعالی

-سلام آقا سید! نماز روزه ها قبول!

-الا ای سید ما در کجایی؟مرا با توست چندین آشنایی!

(درسته که از سال 84 عهد کردم که تا اطلاع ثانوی شعر نگم..ولی عهد نکردم که شعر ملّتو پخش و پلا نکنم!)

-یادته یه بار تو تریا بحث عشق بود،از دهنم پرید که هایدگر میگه الآن زبان فلسفه جواب نمی ده و باید به شعر چسبید.

-همون جمله ی معروفش که گفت:(بگذار واژه ها خود را به تو بنمایانند.)

-اینم یه جور نمایاندنه:" روزه ی سکوت گرفتم سرچشمه ات خشکید....

                             روزه ی نگاه گرفتی سرچشمه ام خشکید...."

-با حساب بند قبلی من شما رو شاعر حساب کردم و این نیمه ی آخر رمضونی دلم هواتونو کرد.

-دیدم مرحوم سید حسن حسینی واژه ها رو خوب راست کردند که شاعر رو از اون اندرونش بنمایانانند!!!

-البته بالاخره بعضی اسرار هم که فاش میشه تبعاتی داره!

-امیدوارم ترکشای تبعاتش تو شبای قدر منو نگیره!

-اگر سمایی شدی یا دریایی(کلا زلال)،از یادم مبر ای شوریده حال!

 

 

 



بگیر که اومد!
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 شهریور 1389 توسط د.دانشجو

مغالطه تعریف دوری

تعریف دوری در جایی است که برای معنا کردن یک واژه، از واژه ی دیگری استفاده شود . درحالی که در معنای واژه ی دوم نیازمند دانستن معنا و مفهوم واژه ی اول هستیم. این اشکال وقتی بارزتر می شود که شخص مخاطب، هیچکدام از تعریف دو واژه را نداند. بطور مثال:

- خورشید ستاره ای است که در روز طلوع می کند.

- روز یعنی چه؟

- روز یعنی مدت زمان میان طلوع و غروب خورشید!

تعریف دوری نوعی بیان مبهم است. جنبه ی مغالطه آمیز تعریف دوری این است که مخاطب در یک امر مبهم، به امر مبهم دیگری احاله داده می شود. این نکته در ابیات مولانا به خوبی ترسیم شده است؛

محتسب  در  نیم  شب  جایی  رسید     در  بن  دیوار  مردی  خفته  دید

گفت:هی مستی؟چه خوردستی؟بگو   گفت از این خوردم که هست اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو  که چیست؟    گفت آنکه خورده ام گفت این خفی است

گفت آنچه خورده ای آن چیست آن؟     گفت آنکه در سبو  مخفی  است  آن

دور می شد این سؤال و  این جواب       ماند چون خر محتسب اندر خلاب

مغالطه کنه و وجه

فرض کنید دانشمندی یک پدیده ی طبیعی را مورد مطالعه قرار دهد و در حین مطالعه و تحقیق خود به خصوصیت و صفتی دست یابدکه رابطه ی تنگاتنگی با آن پدیده داشته باشد؛ بدین معنا که آن صفت از لوازم آن پدیده به شمار آید.در اینجا خطا و لغزشی که آن فرد ممکن است با آن مواجه شود این است که از تحقیق خود نتیجه بگیرد که «آن پدیده هیچ چیز نیست جز همان صفت.» یعنی گمان کند قوام ذات و کنه آن پدیده تنها به آن صفت است و صفات دیگر نقشی در ذات و هویت آن پدیده ندارند.

بعد از ارائه ی تئوری تکامل داروین که گفت جانداران ناقص در سیر تکاملی خود به تدریج به مراحل عالی تر دست می یابند و در نهایت این سیر تکاملی جانداران، انسان قرار دارد که به گفته ی او تکامل یافته ی مرحله ی قبل از خود، یعنی میمون است، عده ای مرتکب این مغالطه شدند و گفتند:«از اینکه موهای بدن میمون ها ریخته و به شکل انسان درآمده، به این نتیجه می رسیم که انسان هیچ چیز نیست جز یک میمون برهنه.»

از آن جا که این مغالطه معمولاً با عبارت«پدیده ی الف هیچ چیز نیست جز صفت ب» از آن با عنوان مغالطه ی «هیچ نیست به جز» یاد می شود. مثال؛

«پدیده ی دین و اعتقاد به خدا در جوامع انسانی چیزی نیست به جز برنامه ای تنظیم شده از سوی اقویا و ثروتمندان برای عقب نگاه داشتن طبقات ضعیف.»

مغالطه ی علت جعلی

این مغالطه دارای دو شکل اصلی است که ذیلاً به توضیح آنها می پردازیم:

نوع اول این مغالطه وقتی است که در یک استدلال، چیزی به عنوان علت وانمود می شود که در واقع علت نیست.یعنی در تحلیلی عقلی و منطقی آن چیز نمی تواند جنبه ی علّی و تأثیرگذار داشته باشد. برای مثال:

«امروز تجربه نشان داده است که مجلس و قوه ی قانون گذاری در کشور های مختلف هرچه قوانین پیچیده و دست و پا گیرتری وضع کند، آمار جرم و جنایت و نقض قانون بیشتر می شود. ما باید این مطلب را بپذیریم که بهترین راه اداره کشور و جلوگیری از تخلفات قانونی این است که این نظام قضایی پیچیده و قوانین دست و پاگیر را کنار بگذاریم.»

علت وقوع این مغالطه یا جهل است و یا غرض ورزی. منظور از غرض ورزی این است که فرد از علت اصلی امری خبر دارد ولی برای سرپوش گذاشتن روی حقیقت مرتکب چنین مغالطه ای می شود. مانند:

- آقا اجازه! علت اینکه در امتحان نمره ی کمی گرفتیم این است که ما در شب امتحان مهمانان زیادی داشتیم و نتوانستیم برای امتحان درس بخوانیم.

نوع دیگر مغالطه علت جعلی این است که بخشی از علت به عنوان کل علت معرفی شود؛ یعنی اگر برای تحقق معلولی، مثلاً لازم است پنج عامل دست به دست هم بدهند، تا آن معلول محقق شود؛ شخص مغالطه کننده آن معلول را تنها به یکی از آن علل استناد می دهد. مثال:

- ما در دهه ی اخیر شاهد افت تحصیلی شدیدی در مدارس راهنمایی و دبیرستان های کشور هستیم. واضح است که آموزگاران و دبیران در انجام وظایف خود بسیار کوتاهی می کنند.

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1389 توسط مدیریت

عزیزانم! اگر واجب عینى باشد، من از زیر هیچ بارى دوش خودم را خالى نمى‏كنم. در قضیه مرجعیّت، موضوع این‏گونه نیست. باربر زمین نمى‏ماند. این قضیه متوقّف به فرد نیست.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389 توسط د.دانشجو
به نام خدا

دانستن، امروز نه تنها حق بلکه وظیفه ی تک تک ماست. باوجود منابع و امکانات مختلف جهت رسیدن به دانایی و آگاهی امروز دیگر هیچ کس نمی تواند ادعا کند و بگوید چون نمی دانستم عمل نکردم. با این وصف و با توجه به باری که ما امروز بردوش خود احساس می کنیم، بر آن شدیم تا آن جا که می توانیم به سؤالات و شبهات شما در زمینه های اعتقادی(مهدویت، ولایت فقیه و...) و سیاسی(شبهات انتخابات، احزاب و چهره های سیاسی و...)، و هرآنچه که امروز برای یک دانشجو  به عنوان سؤال و شبهه مطرح است، جواب دهیم!
شما می توانید سؤالات خود را در قسمت نظرات این مطلب مطرح کرده و منتظر جواب آن باشید.
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما.
التماس دعا



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 شهریور 1389 توسط مدیریت

سلام آقای اوباما ؛

حال شما ؟ یقین دارم که از ما بهتر نیستی. نمی دانی تنفس در هوای انقلاب یک سال پس از فتنه چه لذتی دارد. این روزها من اخبار صدا و سیما را هم می بینم، فقط به خاطر گزارش وضع هواشناسی اش. نوبت به گزارش وضع هواشناسی که می رسد توی دلم می گویم: «جانم آقای اصغری؛ از وضع هوای انقلاب برایمان بگو. بگو که گرد و غبار فتنه فرو نشسته است و باران بصیرت باریدن گرفته. گردنه های جاده ی چالوس را بی خیال. از گردنه ی ولایت پذیری چه خبر؟ بهمن فتنه چند نفر را آنجا زمین گیر کرده؟ بگو تا به لدر عمارها بگوییم بیاید راه را باز کند. به ما بگو: آن روزها که می آمدی و می گفتی هوای انقلاب کمی تا قسمتی ابری شده، گذشت. بگو: توده هوای انقلاب مخملی پشت رشته کوه های ولایت، گیر افتاده است. به عده ای خواص بی خاصیت بگو تا جاده ی انقلاب یک طرفه نشده برگردند. آقای اصغری، همه ی اینها را بگو و یادت باشد همیشه برایمان از این خبرهای خوب بیاوری.»

آری آقای اوباما، من یک تار موی گزارش وضع هواشناسسی صدا و سیمای خودمان را به صد تا تحلیل bbc  و voa شما نمی دهم. اصلاً اگر صدا و سیما دست من بود همه ی اخبار را اختصاص می دادم به گزارش وضع هوا. و آن وقت وقتی به خودت می آمدی می دیدی بیننده ی voa تنها خودت هستی و آن بانو!

آقای اوباما، آن اوایل وقتی تازه آمده بودی. نه، بگذار بهتر بگویم؛ تازه آورده بودندت، بعضی می گفتند نام تو حسین است. و صدای پدرم هنوز توی گوشم است که آن روز گفت:«صدام هم حسین بود.» راننده تاکسی های ساده لوح را بگو! آنهایی که روزی صد بار رادیوی ماشینشان اخبار پخش می کند. می گفتند: مهم نیست که او کیست. مهم اینست که «او با ماست!» بیچاره ها راست می گفتند. تو با آنها بودی. اتفاقاً یکی از آن راننده تاکسی ها که با تو هم اسم هم بود، تو را سوار کرد. تو با او بودی، اما فقط تا اولین چراغ قرمز، و بعد پیاده شدی. معلوم بود که تو هم ترسیدی. تو هم فهمیده بودی این تاکسی محال است تو را به سلامت به مقصد برساند. راستی یادم رفت بپرسم. مقصدت کجا بود!؟ تخچی یا انقلاب، آن هم از نوع مخملیش!؟

بعد از اینکه پیاده شدی راننده تاکسی گاز ماشین را تا آخر گرفت. تا آخر. و همه ی چراغ قرمز ها را رد کرد و رفت و رفت و رفت تا رفت! این را فقط به تو می گویم. اصلاً به در می گویم تا دیوار بشنود. خیال نکن پلیس های ما یادشان رفت راننده ی تاکسی که تو سوارش بودی را جریمه کنند. نه. در شهر ما راننده تاکسی های متخلف را مردم جریمه می کنند. می خواهی قبض جریمه ی او را برایت بخوانم؟ قبض جریمه ای که مردم برایش نوشته اند. پس گوش کن. تخلف اول:سوار کردن جنابعالی! تخلف دوم: نشستن پشت ماشین بدون داشتن معاینه چشم.(آخر، بیچاره کوررنگی داشت. همه چیز را سبز می دید حتی چراغ قرمزها را. حتی خط قرمزها را!) تخلف سوم: انحراف به غرب! تخلف چهارم: حرکت مارپیچ از بین قوانین اساسی.(به علت بیست سال دور بودن از رانندگی و عدم آشنایی به مقررات) تخلف پنجم: نبستن کمربند ولایت. تخلف ششم: داشتن سرعت غیر مجاز در دور زدن قانون. تخلف هفتم: مکالمه با جورج سوروس از طریق تلفن همراه در حین رانندگی. تخلف هشتم: رد کردن همه ی چراغ قرمز ها (به علت کوررنگی) تخلف نهم: حمل کردن مسافر بیش از ظرفیت خودرو (جنابعالی، بانو، نتانیاهو، براون، سارکوزی، مرکل، سلطنت طلب ها، منافقین و و و ....) 

و این را هم اضافه کنم. مردم ما خوب می دانند راننده ای که تو را سوار کرده چطوری جریمه کنند. خوب می دانند. حتماً می پرسی او را چطوری جریمه می کنند، هان؟ تو، این روزها کجایی که ببینی آن راننده تاکسی دنبال مسافر می گردد و کسی سوار نمی شود و هر روز دارد داد می زند: «انقلاب دو نفر! انقلاب دو نفر!» و امروز دیگر هیچ کس مسافر انقلاب او نیست.

آقای اوباما مسئله ی دیگر اینست که به تو توصیه می کنم تا دیر نشده بیایی اینجا و با عکس امام هم که شده، عکس تکی بیندازی! و بعد هم می توانی بگویی، چون امام من را خیلی دوست داشت، با من عکس تکی گرفت. به ما قول بده که زیاد به ما خرده نگیری که چرا دست دراز شده شما را به گرمی فشار ندادیم. فکر کنم الآن دیگر می دانی تَبّت یَدا أبی لَهَبٍ و تَب یعنی چه؟ تو به ما قول بده. در عوض ما هم به تو قول می دهیم مردم خوبی باشیم و نپرسیم تغییراتت چه شد؟ می خواستی اصلاح کنی امور را، می دانیم! اصلاحاتت چه شد؟ نکند تو هم هوس لنگه کفش کردی؟

راستی شرمنده ایم که بیست سال و اندی دیر آمدی. وگرنه با خود حضرت امام به خدمتت می رسیدیم نه با عکسش! می دانی؟ از نظر ما اشکال ندارد. تو هم بشو مانند عده ای که امروز تنها چیزی که از امام دارند، عکس است. یک عکس دارند و هزار عقیده و رفتار که اتفاقاً همه ی آنها هم با امام عکس است. تو هم بیا. بیا با عکس امام عکس بگیر. نوش جان. در این دیگ باز است. اصلاً فکر حیا و گربه و اینها را هم نکن. بالاخره هم ما تو را می شناسیم و هم تو ما را.


توجه : احتمالاً این دلنوشته ادامه دارد...

 

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 مرداد 1389 توسط مدیریت

مغالطه ی ترکیب مفصل

این مغالطه از انواع مشهور مغالطه و ناشی از این امر است که گاهی دو جمله به صورت مجزا صادق است. اما اگر آن دو جمله به صورت ترکیبی و تألیفی در یک جمله بیان شوند، جمله ی حاصل کاذب خواهد بود.

مثلاً اگر کسی هم نویسنده باشد و هم ورزشکار. اما در نویسندگی بدون مهارت و در ورزش ماهر باشد، درباره ی چنین شخصی می توان گفت: او نویسنده است. همچنین می توان گفت: او ماهر است. یعنی اگر به صورت جداگانه حکم کنیم سخن درستی گفته ایم.اما اگر این دو حکم را در یک جمله جمع کنیم و اینطور بیان کنیم که: «او نویسنده و ماهر است» دچار مغالطه خواهیم شد.

مغالطه ی تفصیل مرکب

این مغالطه کاملاً عکس مغالطه ی قبل است و وقتی است که حکم یک جمله در حالت ترکیبی صادق باشد. اما اگر بخواهیم آن را از حالت ترکیبی خارج کنیم و موضوع را جداگانه با هر یک از اجزا در دو جمله ی مستقل بیان کنیم، به نتیجه ی نادرستی می رسیم؛

مثلاً درمورد یک اسب کوتاه قد می توان گفت: این حیوان یک اسب کوچک است. ام اگر اینطور تصور شود که این یک حیوان است و دیگر اینکه کوچک است و بگوییم این یک حیوان کوچک است دچار مغالطه شده ایم.

گاهی تشخیص این مغلطه اندکی سخت می شود؛ مثال: 

او آدم خوبی است. زیرا در تحقیقی که از کارخانه انجام داده ایم همه ی کارگران بر این عقیده بودند که او کارگر خوب و کوشایی است. (شاید او کارگرخوبی باشد. اما در اینکه آدم خوبی باشد باید تردید کرد.)

مغالطه ی واژه های مبهم

این مغالطه در جایی است که گوینده یا نویسنده ار لغات و واژه هایی استفاده کند که به علت ابهام سخن او را غیر قابل نقد نماید.به این ترتیب که در هر شرایطی نتواند ادعا کند سخن او صحیح و پابرجاست. مثلاً وقتی آمریکا اعلام می کند که «ما در کشورهای دیگر مداخله ی نظامی تمتم عیار نمی کنیم. ولی در شرایط خاص، جنگ محدود را می پذیریم.» می گوییم این سخن مغالطه آمیز است زیرا اگر دامنه ی جنگ به هر میزان گسترش پیدا کند، باز هم آمریکایی ها ادعا می کنند این یک جنگ محدود است.

بعضی کلمات «صفات نسبی» هستند و باید در استفاده از آنها بیشتر دقت کرد. مانند: کم، زیاد، کوچک، بزرگ، دور، نزدیک و...! مثلاً می توان گفت قم یکی از شهر های نزدیک تهران است. درحالی که فاصله آنها حدود 140 کیلومتر است.

مغالطه ی گزاره های بدون سور

آیا می توانید بگویید اشکال جمله ی «مردم این زمانه بی وفا هستند.» یا این جمله «اصفهانی ها آدم های خیلی باهوشی هستند» در چیست؟

قواعد منطقی به ما می گوید که یک گزاره یا درمورد یک فرد خاص است مانند:«سعید شاعر است» یا درمورد افراد یک مجموعه که می توند کلی یا جزئی باشد. مانند:«هر مسلمانی موحد است» یا «بعضی دانشجویان کوشا هستند.» کلماتی مانند: هر، هیچ، بعضی، همه، تمام و ... را که بیانگر میزان شمول حکم گزاره است اصطلاحاً «سور» می نامیم.

گزاره ای که فاقد چنین کلماتی باشد را اصطلاحاً گزاره ی مهمله می گوییم. باید توجه داشت که تمامی گزاره های مهمله مغلطه آمیز نیستند. بلکه درصورتی دچار مغلطه می شویم که یک حکم کلی بدهیم (بدون آوردن سور) ولی همه ی افراد جامعه ی مورد نظر مشمول آن نشوند. مانند:

«داماد جدیدشان فارغ التحصیل رشته ی اقتصاد است. فارغ التحصیلان این رشته افراد بی سوادی هستند.»




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مرداد 1389 توسط مدیریت

مغالطه ابهام ساختاری

این مغالطه وقتی صورت می گیرد که شخصی جمله ای به کار برد که بیش از یک معنا داشته باشد و آن جمله مطابق با یک تفسیر صحیح و مطابق با تفسیر دیگر خطا و غیر قابل قبول. حال اگر شخص، آن جمله را در مقدمات استدلال خود با معنای مطابق با تفسیر اول به کار برد ولی استنتاج خود را مطابق با تفسیر دوم انجام دهد، مرتکب این مغالطه شده است. مثال معروف و قدیمی ذکرشده در کتاب های لاتین چنین است:

پادشاه لیدا که قصد داشت با داریوش -پادشاه ایران- وارد جنگ شود برای اطمینان از نتیجه ی مثبت جنگ با کاهن معبد دلفی مشورت کرد و این پیشگویی را دریافت نمود:

«اگر به جنگ داریوش بروی یک امپراطوری بزرگ را نابود خواهی کرد.» پادشاه لیدا با شادمانی به جنگ داریوش رفت و بزودی شکست سختی از او خورد. لیدا بعد از این جنگ شکواییه ای به کاهن معبد نوشت و از او گله کرد. کاهن پاسخ داد پیشگویی صحیح بوده و او در جنگ با داریوش واقعاً یک امپراطوری قدرتمند (یعنی خودش) را نابود کرده است.»

برای تشخیص چنین مغالطه هایی در مطالب، گاهی باید به ضمایر و مرجع آنها دقت کرد؛

مردم درباره ی مذهب ابن جوزی صاحب کتاب تلبیس ابلیس تردید داشتند که آیا شیعی است یا سنی. و خود او هم به علت پرهیز از اختلاف فرقه ای سعی در کتمان مذهب خود داشته است. روزی هنگامی که ابن جوزی بالای منبر بود مردم از او می خواهند که با صراحت بگوید بعد از پیامبر خلیفه ی برحق و بلافصل آن حضرت چه کسی است.

ابن جوزی در پاسخ می گوید:«خلیفه ی بلافصل پیامبر کسی است که دختر وی در خانه ی اوست.» (من بنتُه فی بیته)

می دانیم که امیرالمؤمنین علی(ع) داماد پیامبر اکرم(ص) و پیامبر اکرم(ص) نیز داماد ابوبکر بود.بنابراین مقصود این جمله به علت ابهام دو ضمیر «وی» و «او» هم می تواند امیرالمؤمنین علی(ع) و هم ابوبکر باشد. بدین ترتیب مردم همچنان نتوانستند از مذهب ابن جوزی آگاه شوند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1389 توسط مدیریت
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
جنگ پایان پدرهای سفرکرده نبود/ شور آن واقعه در جان پسرها باقیست
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ